محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3827
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : فرستاده اى از جانب قتيبه پيش مغيره آمد كه دستور مىداد نيزك را بدارد و چون فرستاده پيش مغيره رسيد كه در بروقان بود ، زيرا در آن وقت شهر بلخ ويران بود ، نيزك و يارانش بر نشستند و برفتند ، فرستاده به نزد مغيره رسيد و او شخصا به طلب نيزك بر نشست و معلوم داشت كه وارد در ده خلم شده و بازگشت . گويد : نيزك خلاف آشكار كرد و به اسپهبد بلخ و باذام شاه مروروذ و سهرك شاه طالقان و ترسل شاه فارياب و گوزگانى شاه گوزگان نامه نوشت و آنها را به خلع قتيبه دعوت كرد كه پذيرفتند و با آنها وعده نهاد كه به وقت بهار فراهم آيند و با قتيبه نبرد كنند ، به كابل شاه نيز نامه نوشت و از او كمك خواست و بنه و مال خويش را پيش وى فرستاد و از او خواست اجازه دهد كه اگر ناچار شد پيش وى رود و در ولايت او در امان باشد و كابلشاه اين را پذيرفت و بنه او را نگهداشت . گويد : جيغويه شاه تخارستان مردى سست مايه بود به نام شد كه نيزك او را بگرفت و بند طلايى بر او نهاد ، مبادا بر ضد وى فتنه كند ، جيغويه شاه تخارستان بود و نيزك از بندگان وى بود ، وقتى وى را به بند كرد مراقبان بر او گماشت و عامل قتيبه را از ولايت جيغويه بيرون كرد . عامل قتيبه ، محمد بن سليم ناصح بود . گويد : قتيبه وقتى از كار خلع خبر يافت كه زمستان نزديك رسيده بود و سپاه پراكنده شده بود و جز مردم مرو كس با وى نمانده بود از اين رو عبد الرحمن برادر خويش را با دوازده هزار كس به جانب بلخ فرستاد ، به بروقان ، و گفت : « آنجا بمان و دست به كارى مزن و چون زمستان برفت اردو بزن و سوى تخارستان برو بدان كه من نزديك توام » گويد : عبد الرحمن برفت و در بروقان فرود آمد ، قتيبه صبر كرد تا آخر زمستان رسيد و به ابرشهر و بيرود و سرخس و مردم هرات نوشت كه پيش وى آيند و زودتر از وقتى كه پيش وى مىآمده بودند بيامدند . در اين سال ، چنان كه بعضى مطلعان گفتهاند ، قتيبه در خراسان با مردم طالقان